کتک می خوریم!

یک شب عید بود . فکر می کنم شب 29 اسفند ، شب سردی بود و یکسری از ما عود دست کرفتیم و پاسهای سه ساعته مون رو شروع کردیم . یادمه شب سردی بود .

طبق معمول مردم می آمدند و با این دود و بوی خوش حالی می کردند . بعد از مدتی یکی با چشم نیمه گریان اومدو با حالتی خاص از من پرسید : حاج آقا (من 30 سالمه نمی دونم کجام به حاج آقا ها می خورد) چرا ؟ چی باعث شده شما شب عیدی اینجا وایستین؟

بنده خدا انتظار داشت بگم ... حالا بماند.

من جواب خاصی ندادم اما وقتی به آسایشگاه برگشتم دیدم یکی از همکاران غرق خنده است میگه عین همین سوال از من پرسیدن با همون حالت عرفانی خاص ، منم گفتم به زور ، به زور آقاجان وگرنه شب عیدی کی زن و بچش و ول میکنه بیاد تو این سرما عود خاموش دست بگیره ؟

 

یه مرتبه هم با یکی از همکارام تو بخش تحویل ویلچر امانی بودیم . طبق معمول زاوار ایرانی بهشون ویلچر تعلق نمی گرفت و یک چیرزن بنده خدا هم اصرار می کرد و التماس ، شلوغ بود و ما هم از ترس بازرس جرات نداشتیم ولچر رو بدیم ، خلاصه یادم نیست چی شد ، دادیم یا نه ، اما یادمه پیره زن از ما سوالی کرد تو این مایه ها که حالا اگر ویلچر رو بدید چی میشه؟

همکارم که حوصله نداشت گفت : حاج خانوم می زننمون ، کتک می خوریم .

بنده ی خدا پیرزن باورش شده بود .

خلاصه از این شوخی ها با مردم زیاد می کردیم ، بالاخره جواب رد دادن جزء وضایف منزجر کننده ی ما بود و نمی شد همیشه باب دل زائر راه اومد .کم کم این حرفها به ریاست و کله گنده ها رسید.

چند وقت بعد بخشنامه ای صادر شد که خادمین حق ندارند بگویند : مسیرم نیست ، حق خروج از حرم را ندارم ، ویلچر به ایرانی ها نمی دیم .

خلاصه حق نداشتیم قانونهایی رو که باید رعایت می کردیم به کسی بگیم .

جالبتر این بود که تو بخشنامه نوشته بودند : یا ا ز اصطلاحاتی مثل کتکمون می زنن استفاده کنیم !

 

ظاهرا اون پیرزنه جدی جدی باورش شده بود.

/ 8 نظر / 28 بازدید
ıllıllı ⓐⓛⓘ ıllıllı

آای از تو به باغ هر گلی را رنگی هر مرغی را ز شوق تو آهنگی با کوه ز اندوه تو رمزی گفتم برخاست صدای ناله از هر سنگی ........................................... سلام...حالتون خوبه؟.امروز11شهريورآخرين روز اجلاس سران.......اخيش بالاخره تموم شد وچه حيف كه چقدر هزينه كردن براي اجلاسي كه ب فايده بود وفقط براي كشورهايي كه هيچ نفع وسودي براي ما نداشت وفقط شكمشون رو پر كرديم...كاش ميشد براي كارهاي مهم مملكتمون اجلاس ميگذاشتيم از همه كشورهاي قدرتمند دنيا كمك ميگرفتيم اي كاش...همين فلسطين كه براي ما مظلوم شده دشمن ما شيعه ها هستن وهر روز صبح به مولامون علي عليه السلام لعن ميفرستن ما براي كي داريم راهپيمايي ميكنيم براي كي زور ميزنيم مملكتمون چي بود وچي شده...خدا به دادمون برسه

فرنوش

اولا برادر جان وضایف نه و وظایف.....!!!!...[نیشخند] در ضمن واسه چی به زوار ایرانی ویلچر نمیدن؟!!!! مگه ما پیر و علیل نداریم!!!............ خاکد برسرشون![عصبانی][سبز]

شایسته

سلام دوست خوبم وب جالبی داری خوشحال میشم به من هم سری بزنی[قلب] http://ardy.persianblog.ir/

فرنوش

کجایی برادر که یادت بخیر..............[ناراحت]

حسن

سلام جناب نویسنده فکر کنم اشتباه کردید چون لا اقل ازوقتی که من یادمه (سال 88) ویلچر به همه تحویل میدادند واین چادر هست که به زوار مشهدی وایرانی نمیدهند مگر به خارجیها و اقوام وعشایری که چادر در فرهنگشون نیست مثل ترکمن ها

عرفانه سادات عبدی

حتما قرار شاه و گدا هست یادتان آری ، همان شبی که زدم دل به نامتان مشهد، حرم ، ورودی باب الجوادتان آقا ... عجیب دلم کرده هوایتان