دو مادر در یک مادر

بیکاری هم بد دردیه. ایستادم جهت ایجاد نظم در همان بخش زائربر.

ماردان پیری به ردیف که چه عرض کنم به گروه ایستاده بودند تا به نوبت!سوار شوند و بروند از این در تا صحن و... من ناخودآگاه حرفهایشان را میشنیدم.

یکی جهت اینکه بگوید نوبت دوستش است و بهتر و به انصاف نزدیکتره که این خانم زودتر بروند رو به اطرافیانش میگفت : ایشون دو مادر شهیده ! منظورش همون مادر دو شهید بود.

اول نیشخند زدم بعد دلم سوخت، دوپاره تنت رو تا آخر عمرت نبینی ، بعد هم اینقدر دست روزگار فشارت بده که نتونی راه بری و ترجیح بدی تو آفتاب منتظر بمونی و یه الف بچه مثل من بهت بگه مادر توصف ، مادر به یه ردیف.

آخر هم کلی معطل بشی و ... ، تازه داری میری زیارت.

 هنوز کلی دیگه مونده ...  .

---------------------

پانوشت :

یک مادر بچه ای را بزرگ میکند و خودش را پیر. سرآخر آن هم بچه یا درون جوی آب میرمید یا اعدام  میشود.

یک مادر یک بچه خودش بزرگ میکند دو بچه هم از یتیم خانه میگیرد و بزرگ میکند.

یکی هم سه بچه اش را میدهد تا این مادران بتوانند به بچه داریهایشان برسند ، و من هم بتوانم این شطحیات را بنویسم.

چرا؟ اشکال از مادران است یا بچه ها ؟

من که فکر میکنم اشکال از من است.   ... از هر کدام از من ها ...

/ 5 نظر / 10 بازدید
نسرین

سلام خوبین. من اگه خدا بخواد برای عاشورا میام مشهد پیشنهادی برای حضور در مکان خاصی دارین.دفعه اول که عاشورا خارج ازتهرانم

روژین

موفق باشین. خاطراتتون واقعا خوندنی هستن.

فریال

کجایید برادر؟... خداحافظ ویلچر..................................