استثمار در عشق به خدمت


 اسمش را عشق به خدمت ، یا عشق به امام ، عشق به زائر، عشق به خود، خـــلوت(این یکی را من خیلی دوست دارم)یا هرچیز دیگری بگذاری یک امر مسلم است ، تو در آنجا با نیتی دیگر میروی ، نیتی که دنیا در آن جایی ندارد (حداقل آن جمع آوری ثواب است) ، خوب ، یک اتاقی و سرایی هست که آرامش بگیری و استراحتی بکنی، اما؛ برخورد با تویی که اسمت را خادم گذاشته اند، در سخترین پست خدمتی (حداقل به ظاهر) مشغولی ، نیتی متفاوت داری، در روز خدمت میکنی و از کار و زندگی ات زده ای، آنچنان بــــد و مایوس کننده است که واقعا نمیدانی بروی یا بمانی.

حداقل ماهی یکبار یک کشیک اضافه تحمیل میشود .بماند که مثلا هر سه شب قدر باید بروی، عید فطر باید بروی، عید نوروز 3 روز باید بروی، دیگر روزها را هم همینگونه حساب کنید ( من یادم نیست و گرنه برنامه به همین سبک است).

کافی است مسئولین کشیک کمی بخواهند به دل روءسا کار کنند، خدمت زهر میشوند.

محاسن! ات (همان ریش خودمان) را چک میکنند که کم نباشد (یاد خانم بهداشت دوره دبستان میافتم که ناخن هایمان را نگاه میکرد، حداقل برخوردش بهتر بود) آنهم در سن مثلا 50 سالگی ات!

یا ده فرمانهای چندگانه ای را نصب میکنند در تابلو اعلانات ، نمونه هایش را برایتان میگذارم .

بماند رغبت نمیکنم در این مورد بیشتر حرف بزنم.فقط کاملا برایم روشن شد (شیرفهم شدم) که کار کردن در بعضی جاها شـــعـــور میخواهد نه شعار.

 

اما وقتی در صحن ها میروی و مسافری را میبری ، تنهایی شیرینی را تجربه میکنی . بارها پیش میآید فقط به گنبد نگاه میکنی فقط...

نه من نه هیچکدام از همکاران دیگر قادر نیستیم این حس شیرین را فراموش کنیم و از آن بگـذریم، به همین خاطر مجبوریم ، مجبوریم سکوت کنیم و خیلی حرفها ، کارها  و تصمیمات نامربوط را تحمل کنیم.

نمیدانم چرا ولی برای معدود بازدید کننده گرامی این صفحه نوشتم ، خدا از سر تقصیرات و کوتاهی های من هم بگذرد.

این است که احساس میکنی میخواهند استعمار کنند. جالبه نه؟

/ 1 نظر / 20 بازدید